پدر عاشق
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 4:17
یادم افتاد چطور وقتی تو وانت مهدی برام از خطاهای گذشته ش از دوران سربازیش گفت. و گفت که اونجا برای اولین بار شراب خورده. و در حین رانندگی هی به من نگاه می کرد و من اصلا نگاهش نکردم. هیچی هم نگفتم. فقط فکر کردم. می خوای منصرفم کنی؟ منکه اصراری نداشتم از اول! خودت وقتی جواب رد خانواده م رو شنیدی باز پ...
جوز منهم
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 4:17
با زرنگ دختر رفتیم کتابخانه. به مطمئن گفتم میای؟ گفت: نه.کتابها رو برداشتیم و اومدیم. زرنگ مثل من اهل حال کردنه. اهل موسیقی و صداش رو خیلی بلند کردنه. موسیقی سریال قشنگ پایتخت رو خواست. براش گذاشتم. چند بار شنید بعد من هوای شنیدن آهنگ دیگه ای کردم. آهنگی پر از غم و درد اما در عین حال شاد. اون رو گذا...
موهای قشنگ زیر روسری
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 4:17
برای امروز صبح دعوت بودم خونه زینب. شناخته که هیچ وقت خودم برای رفتن به خونه ش پیشقدم نمی شم. نمی دونم چه تعریفی برای اینکارم داره اما خودش وقتی طولانی مدت هم رو نبینیم، بنده خدا پیشقدم می شه برای دعوت.شال نوک مدادی کادوییم رو سرش کرده بود. گلدونم رو هم کنار در روبروی پنجره گذاشته بود. از شالش تعریف...
لیوان شیرگرم
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 4:17
زرنگ دختر سرما خورده. صبح ها گلوش بسته ست. براش نخود پخته با آویشن و آب لیمو و روغن زیتون گرم می کنم. بعد که می خوره با خوشحالی می گه گلوم بازِ باز شد و من میگم خداروشکر.امروز صبح هم نخود خواست اما مطمئن دیشب خورده بود و تمام شده بود. من هم به جای نخود، همراه صبحانه ش شیر گرم کردم و عسل و قاشق گذاشت...