کلاه قرمز - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 0:33
توی مدت مسافرت مهربون پسرم، ما از اخبارشون توسط گروهی که برای والدین دخترها و پسرهای زایر در واتس اپ می گذاشتن، با خبر می شدیم. یکی از مادرها به اشتباه برای پسرش توی گروه پیام تذکر فرستاده بود که: سهیل می تونی لطفا بلوزت رو عوض کنی! تو خیلی بلوز با خودت برده بودی و من در همه عکسها تو رو در یک
مهربونم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:51
مهربونم زائر ائمه شد و سفر کرد. با کاروان رفت. شب رفتنش از یادآوریش حس کردم قلبم یک چیزیش می شه. انگار قسمتی ازش جدا می شد. واقعا این حس رو داشتم! روز رفتنش از صبح هی بغض می کردم و موقع انجام کارها اشکهام قایمکی جاری می شد. فکر کردم نرم فرودگاه که نه من اونقدر گریه و زاری کنم نه او از دیدنم اذ
جشن تولد زرنگ - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:51
جشن تولد زرنگ دختر به همراه چهارتا از دوستاش به خوبی و خوشی برگزار شد خداروشکر. این اولین جشن تولدشه به همراه دوستاش در منزل. من زیاد دخالتی نکردم فقط برای پذیرایی و بردن کیک و عکس گرفتن و جمع و جور کردن می رفتم و زود می اومدم بالا. گذاشتم خودشون تنها باشن. سه ساعت و نیم گذاشتیم که بعضیها کمی دیرتر
نوش جان - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
آقا زنگ زدن سلام و احوال پرسی در حالیکه دارن ناهارشون رو نوش جان می کنن. گفتند که برنج خورش بادمجان می خوردن که بسی خوشمزه ببوده ست و یادمان افتادن و "برای همین" بله "برای همین" منظور با ما تماس گرفتند.ما هم مثلا باور کردیم! بله! کار خاصی چیزی معذرت خواهی عذاب وجدانی و ... اینها نبوده! همینجوری برای...
لوبیا سبز پلوی عربی - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
لوبیا پلوی عربی مواد لازم:برنجلوبیای سبز خرد شده و سرخ شدهپیاز داغگوشت قیمه ایی که تیکه هاش کوچیک خرد شده باشه پخته شده با پیاز و برگ بو و زردچوبهنمک فلفل سیاه دارچین ادویه کاری یا به جاش زردچوبه کمی و از همه مهمتر پودر لیموعمانی که بهتره خودمون درستش کرده باشیم که از نداشتن هسته مطمئن باشیم طرز تهی...
دخترم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
الان یک ماهه زرنگ دختر به طور مرتب روزی چند بار نزدیک شدن روز تولدش رو یادآوری می کنه و این چند روزه دیگه با شور و هیجان خاصی روز شماری می کنه و یک لیست هم داده جهت هدیه های مورد علاقه ش و هی سوال می کنه ایا وسیله ایی برای هدیه ش گرفتم و چرا اخه نگرفتم تا حالا و....سر شام گفت: شش روز دیگه مونده!واقع...
نون صبحانه - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
ناگفته پیداست که غمیگینم. افسرده م در واقع. به زور می رم بیرون برای انجام خریدها و کتابخانه. همین ها رو دارم دیگه که باید برم. دیروز یک فیلمی دیدم که فیلم خوب به حساب می اومد و من هم از جزییاتش بی خبربودم. گذاشته بودم در لیست کتابخانه که نوبتم شد و گرفتمش. تنهایی دیدم در حالیکه بعضی کارهای خونه رو ه...
آشِ ماش - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
طرز تهیه یک نوع سوپ یا آش عربی ساده:آشِ ماشماش یک پیمانهبرنج ربع پیمانهپیاز داغادویه کاری و زردچوبه و فلفل سیاه و نمکماش و برنج رو چند ساعت خیس می کنیم برای سرعت پخت. من خودم خیس نمی کنم. در دیگ مناسب برنج و ماش خیس خورده و ادویه به جز نمک رو با مقداری آب می ریزیم تا بجوشه.حرارت رو کم می کنیم تا بپز...
نمی دونم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
بهش زنگ زدم مثل خیلی وقتهای دیگه جوابی دریافت نکردم. حتی بعدش که متوجه اسمم در تلفنش می شه هم جوابی یادداشتی سلامی تشکری سوالی برام نمی فرسته. دوستش دارم نه فقط فامیلمه دوستمم هست! بعد براش نوشتم که خوابش رو دیدم و وقت خوبی باهم در بازار شاه عبدالعظیم گذروندیم. برام نوشت که از این دنیا و آدمهاش خسته...
شور چغندر و شلغم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
این شور به رنگ قرمز و خوشمزه می شه. می شه فقط از چغندر هم استفاده کرد و می شه بیشتر از شلغم و برای فقط رنگ از یک چغندر. در همه حالتها خوشمزه در میاد.این بار من از مقدار مساوی از چغندر و شلغم استفاده کردم.مواد لازم برای شور چغندر و شلغم:چغندرشلغمنمک سرکه سفید یا سیبآب جوشپوست شلغم و چغندر رو می گیریم...
نشون دادی! - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
خیلی وقت بود با مادر صحبت نکرده بودم و اخیرا هر دوباری که زنگ زدم نبودن. تا دیروز که خونه بود و صحبت کردیم. از پدر بزرگ مریض و مدارا کردنش گفت و من یاد خانم بزرگ خودم در اینجا افتادم و کمی از کارهاش رو برای مادر تعریف کردم اما یکدفعه دیگه جوابی نداد در حالیکه صدای همزدن استکان رو می شنیدم یعنی قطع ن...
One for the Murphys - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
تو کتاب "یکی برای مُرفیز" می خونم:صدای آهنگ "نمی تونم عاشق نشم" رو از طبقه پایین می شنوم. یواشکی می رم تو اتاق ناهارخوری و دستم رو بر چهارچوب در آشپزخونه می ذارم و گوش می دم. خانم و آقای مُرفی دارن می رقصن.او (خانم مُرفی) سرش رو گذاشته روی سینه ش و بازوهاش دور کمرشه. گونه هاش (آقای مُرفی) روی سر خان...
دختر بابا - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:09
تولد زرنگ به سلامتی برگزار شد و من کمی سبک شدم. حال و هوام هم همونی بود که قبلا بود... نه هیجانی نه کار خاصی! فقط مودب و آروم کارهای لازم رو انجام دادم. فیلم گرفتم عکس گرفتم و تولدت مبارک خوندم همراه بقیه، آروم خوندم چون خودم فیلم می گرفتم. بعد که نشستم کنار زرنگ برای چندتا عکس یادگاری، رفتار زرنگ م...
عشق - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:37
نمی دونم حالم چطوره.حوصله شعر خواندن رو که اصلا ندارم. شعرهای عاشقانه  مخصوصا. شعرهایی که بر می گرده به حسهای بین زن و مرد. برام کاملا معنیش رو از دست داده. وقتی به نوایی و آهنگی سنتی که اون هم منشاء عشقی داره گوش می دم؛ اونقدر که جذب ریتم و موسیقی و صدای خواننده می شم، جذب گفتار و معنیش نمی شم. فقط...
حال و هوای من - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
خونه به معنی کامل به هم ریخته و کثیفه. در این مدت تعطیلات به جر در آشپزخانه و لباسشویی کاری به جاهای دیگه نداشتم. امروز هم که مطمئن رفته سرکار و بچه ها خونه هستند، حس آزادی و راحتی بیشتری دارم و حال جسمم هم زیاد خوب نیست دل درد و کمر درد دارم. اما روحم بد نیست. به بچه ها سخت نمی گیرم و به خودم هم. ه...
کتاب - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
با خانم آشنایی تلفنی حرف می زدیم. او در مورد قفسه کتابهاشون می گفت که در اتاق پسرش فقط جا اشغال کرده بوده و پر از کتابهای دینیه و هیچ کسی اهل خوندن کتاب که نیست و می گفت می دونم (یعنی من که مخاطبشم می دونم که) دیگه ما هم حال خوندن مگه داریم و خیلی رفته بود تو حس همفکری و همباوری و همگونه ایی که خانو...
گردنبند و عینک - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
سه شنبه روز سختی برای من بود. زرنگ دختر خونه دوستش دعوت بود که خیلی دور بود و از قبل هم به مهربون قول داده بودم اون روز ببرمش مرکز خرید. از قبل که با مهربون در این مورد صحبت کرده بودیم به این نتیجه رسیده بودم که در خرید با من راحتتره تا با پدرش. چون می خواست ساعت بگیره و می خواست چند جا رو ببینه بعد...
درس و کار و بچه داری و خونه داری همه ش باهم - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
یکی از فکرهایی که تو سرم بود اون شب این بود که وقتی رسیدم مسجد برای تحویل دخترها، در پارکینگ مسجد فقط ماشین مادرشون بود و بس. یعنی زن بیچاره اون همه مدت فقط برای تحویل گرفتن دخترهاش اونجا تو ماشین منتظر نشسته بود. مسجد برنامه ایی نداشت. وقتی ازش عذرخواهی کردم که نتونسته بودم درست و حسابی کمکی کرده ب...
دوست نداشتنی - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
با خانم آشنا که صحبت می کردم گفت که دخترهاش عمه من رو در دانشگاه همیشه می بینن.و گفت که حتی در ایام دهه عاشور هم چند شبی عمه من و دخترش در مراسم حضور داشتن و این خیلی خیلی برام عجیب بود که چطور من ندیده بودمشون. دخترم با نگاه خیلی دنبال دختر عمه م گشته بوددر سالن. اما نه من و نه دخترم هیچ کدوممون هی...
سفسطه ها - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 1:36
تابلوهایی در کنار آب دریاچه ها و آبها می ذارن با مفهوم: بگذارید حیات وحش به همون حال بمونه؛ به پرندگان غذا ندهید.هیچ وقت این حرف برام قانع کننده نبوده. که بریم پارک و کنار آب و به اردکها و غازها غذا ندم. دلایلی که آوردن و خودشون بهش معتقدن اینه: ممکنه غذای انسانها به اندازه کافی خوب و مناسب حیوانات ...

برچسب‌های محبوب

مسلمان خوب | نگاه دختر | magic hour | گردنبند عینک