خرید بک لینک


تولد زرنگ به سلامتی برگزار شد و من کمی سبک شدم. حال و هوام هم همونی بود که قبلا بود... نه هیجانی نه کار خاصی! فقط مودب و آروم کارهای لازم رو انجام دادم. فیلم گرفتم عکس گرفتم و تولدت مبارک خوندم همراه بقیه، آروم خوندم چون خودم فیلم می گرفتم.
بعد که نشستم کنار زرنگ برای چندتا عکس یادگاری، رفتار زرنگ مثل قبل نبود. یک جور بی تابی و سردی داشت. یعنی اون محبت و قدردانی رو نداشت. فکر کردم دلیلش خودم باشم. سردی من باشه. چند شب پیش که خیلی دیگه شورش رو در اورده بود و هر دفعه من رو می دید به نزدیک شدن تولدش اشاره می کرد، موقع خوابیدنشون بود و من خسته و کوفته و هورمون نامنظم و  اعصاب خط خطی رفتم که بخوابم دیدم از پشت دستشویی که رفته مسواک بزنه با اهو پسر که تو اتاقشه حرف می زنن. با تشر گفتم: بسه دیگه! مسواکت رو بزن و بیا بیرون. میای بیرون هم لطفا دیگه نیا سراغم و باز از تولدت بگی!می خوام بخوابم و حوصله این همه مسخره بازی رو ندارم! هی از تولد گفتی! بسه دیگه!
شاید همین سبب سردیش شده. خوب باید بفهمه دیگه! اگه چیزی نگم می شه مثل این دختر بی خیالها که بی ملاحظن! مثل این دختر روسه که تو راه اوردن و بردن بچه ها می بینمش. چند سال پیش که کوچیکتر بود حدود 8 تا 9 ساله بود، با باباش می دیدمش. باباش با این قدم زنان اینقدر آروم و خوشکل دست در دست هم و یا دست بابا رو شونه دختر، راه می رفتن سمت ایستگاه اتوبوس مدرسه که واقعا در بین اون همه مادر و پدری که هر روز صبح با بچه هاشون همراهی می کنن اینها بیشتر از همه به چشم می اومدن. حالا بعد از چند سال دختره بزرگ شده و موقع پیاده شدن از اتوبوس مدرسه می بینمش. اینجا قانونه که اتوبوس مدرسه موقع ایستادنش برای سوار و پیاده کردن دانش اموزان چراغهای قرمز رو در طول سوار و پیاده شدن و رد شدن دانش آموزان از خیابون، خاموش روشن می کنه  و همه ماشینهای پشتی و روبرویی و خیابان در تقاطع وظیفه دارن بایستن تا این چراغهاش رو خاموش کنه و تابلوی ایستش رو ببنده بعد بقیه ماشینها می تونن رد شن. این دختر هم در بین بقیه دانش اموزهایی که از اتوبوس پیاده می شن بزرگتره. خوب عقلش هم باید بیشتر برسه که اینقدر لفتش نده. نه نمی رسه! وقتی پیاده می شه اونقدر لفتش می ده و به این دانش اموزهای کوچیک که ربطی بهش ندارن نگاه می کنه  تا از خیابون آروم آروم و خرامان خرامان رد بشه (از روبروی من) تا این اتوبوس ببینه اینها رد شدن و تابلوی ایستش رو ببنده و ما آزاد بشیم چند دقیقه می گذره... خوب اگه باباش به جز محبت کردن کمی هم تشر می زد بهش که عزیز دل بابا، دختر گنده بابا، موقعی که از اتوبوس پیاده می شی زود از خیابون رد شو، این راننده هایی که به خاطر رد شدن شما ایستادن کار و زندگی دارن ها! زود رد شو که اتوبوس مدرسه چراغهاش رو خاموش کنهههههههههه! فکر نمی کنم چنین مدلی باشن. بیشتر بهشون میاد که به جای این پند و اندرزها، به دخترش بگه: عزیزم اصلا عجله ایی برای رد شدن از خیابان نکن! قشنک سر فرصت و راحت قدم بزن و بیا این ور خیابان. این ماشینهای دیگه هم وظیفه شونه وایسن. و گرنه جریمه می شن. اصلا به خودت هییییچ زحمتی نده. حیفه لاغر می شی!
دختره کمی پره.

اگر من هم از این تذکرات ندم به بچه هام همین مدلی می شن.


برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 4:09

صفحه بندی