خرید بک لینک


با خانم آشنایی تلفنی حرف می زدیم. او در مورد قفسه کتابهاشون می گفت که در اتاق پسرش فقط جا اشغال کرده بوده و پر از کتابهای دینیه و هیچ کسی اهل خوندن کتاب که نیست و می گفت می دونم (یعنی من که مخاطبشم می دونم که) دیگه ما هم حال خوندن مگه داریم و خیلی رفته بود تو حس همفکری و همباوری و همگونه ایی که خانواده ما و او مثل همیم و یا من و او همانندیم و اهل کتاب خوندن نیستیم (و همین اصل مطلبش بود) و قفسه رو اوردیم پایین و به جاش کمد برای پسر گرفتیم....
خیلی رفته بود در حس و صحبت می کرد و من هم فقط می گفتم درسته اما درسته من برای نخوندن کتابهای دینی بود نه کلا نخوندن کتاب. نگفتم. حس کردم اگه بگم یکجور تظاهر و خودنمایی کردم براش و دیگه اینکه حس بدی بهش منتقل می کردم. با همه احتیاطات و ملاحظه هایی که در گفتگو داشتم باز هم داخل خودم راضی نبودم از این گفتگو...
ولی خوبی این گفتگو این بود که او حس خوبی داشت و می تونستم از لحن حرفهاش به این نکته برسم.

همسرم کتابهای مذهبی و سیاسی و تاریخی خیلی داره و فقط خودشه که گاهگداری می ره سراغشون. کتابهای من هم زیاد نیستن. تقرییا دو ردیف از یک قفسه رو پر کردن. فقط چند تاش کاملا خونده نشده و بقیه ش خونده شده ست. وقتی می رم ایران کتاب می خرم و میارم اینجا. اینجا هم از کتابخونه های دولتی کتاب می گیرم و بیشتر به زبان انگلیسی.
به هر حال کتاب خوندن در خانه ما جزو کارهای ثابت و همیشگیه.
در این گفتگو جاش نبود در مورد کتابخوندن چیزی بگم. هر وقت با کسی در این مورد صحبت کردم - مثلا در مورد کتاب خوبی مه خونده بودم می گفتم_ معمولا از بی حوصلگی برای دنبال کردن کتاب شنیدم و اینکه به آدم حس تلف کردن وقت برای خوندن رو منتقل کردن. 
اینجا به غیر از زینب و یک خانم دیگه کسی نیست برای مناسب بودن این موضوع.


برچسب: کتابهای ممنوعه,کتاب,کتابخانه ملی, نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 1:36

صفحه بندی