نمی دونم حالم چطوره.
حوصله شعر خواندن رو که اصلا ندارم. شعرهای عاشقانه مخصوصا. شعرهایی که بر می گرده به حسهای بین زن و مرد. برام کاملا معنیش رو از دست داده. وقتی به نوایی و آهنگی سنتی که اون هم منشاء عشقی داره گوش می دم؛ اونقدر که جذب ریتم و موسیقی و صدای خواننده می شم، جذب گفتار و معنیش نمی شم. فقط صدا برام ارزش داره نه کلام. عشق زمینی رو در حس مادر به فرزند و حسی که فرزند به مادر داره می بینم و یا حسی که به یک انسان خیلی خوب داشته باشی.
و آخرش عشق فقط برای خداست و بس.