خرید بک لینک


برای امروز صبح دعوت بودم خونه زینب. شناخته که هیچ وقت خودم برای رفتن به خونه ش پیشقدم نمی شم. نمی دونم چه تعریفی برای اینکارم داره اما خودش وقتی طولانی مدت هم رو نبینیم، بنده خدا پیشقدم می شه برای دعوت.
شال نوک مدادی کادوییم رو سرش کرده بود. گلدونم رو هم کنار در روبروی پنجره گذاشته بود. از شالش تعریف کرد و گفت شده یکی از حجابهای خواستنیش. منظورش از حجاب روسری و شاله.
او همیشه از سخنرانیها و شنیده هاش برام تعریف می کنه. دینی و تغذیه ایی. خیلی سعی می کنه همه غذاهایی که برای خانواده ش درست می کنه سالم و مغذی باشه. من تا این حد نیستم.
تقریبا همه سخنرانیهای مسجد رو شرکت می کنه. نماز جمعه ها رو می ره و تا اونجا که در توانشه در نمازهای جماعت شرکت داره.  من نه.



هنوز شال بنفش خوش رنگش رو استفاده نکردم. چون باریکه و برای من که همیشه سر شال رو تا می زنم، خیلی باریکتر می شه. می خوام به عنوان شالگردن استفاده ش کنم. 
زینب هیچ وقت روسری و شالش رو حتی وقتی خونه شه در نیورده جلوم. فقط یکبار جشن نیمه شعبان بود که تو مسجد لباس سنتی هندی ساده تنش بود. از اون مدلها که پیرهنه تا زیر زانو همراه شلوارش و شالش. بعد اونجا شالش رو شل بسته بود و موهاش از زیرش معلوم بود. که خیلی هم خوشکل بود به نظرم. به هر حال من هیچ وقت نمی خوام در این مورد ازش چیزی بپرسم. اینگونه راحته حتما.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 22:15

صفحه بندی