خرید بک لینک


یکی از مسائلی که وقتی با دیگران غذا می خورم توجهم را جلب کرده تمیز کردن ظرف غذا و مرتب خوردن است. ظرف غذا باید بی برنج و بی غذا از سفره برداشته شود. گوشت و مرغ کاملا از استخوان جدا شده باشد. و این جزو تذکرات همیشگی من و مطمئن است به بچه ها که ظرفشان را تمیز کنند.
کمتر دیده ام آدم بزرگهایی که اینگونه غذا بخورند. همراه با استخوانهای  گوشت و مرغ بال مرغ دست نخورده و با کلی برنج که در اطرافش چسبیده را باقی می گذارند. و یا کلی برنج در سفره ریخته می شود. با همه قشنگ و تمیز خوردن با چنگال و قاشق و استفاده نکردن از انگشتان برای برداشتن غذا، به نظر من اگر اینگونه نگاه قدرشناسانه ایی به غذا نداشته باشیم اشتیاه کردیم. 
معمولا بعد از تمام کردن بچه هام اگر سفره را جمع کنم، حتی تک و توک برنجهای مانده روی سفره یا میز غذا را برمی دارم می خورم.

بعضی شبهای ماه رمضان که می رفتیم مسجد و برای افطار حضور داشتم، نمی توانستم حجم اسراف و قدر نشناسی بیشتر مردم سر سفره غذا را نادیده بگیرم. اگر در کنارم بچه ایی بود مهربانانه تذکر می دادم که ظرفش را تمیز کند و سعی کند غذا روی فرش و سفره نریزد. آنقدر غذا اسراف شد در آن مدت! بیشتر مادرها به شکل خوردن بچه هایشان بی توجه اند. به اینکه غذا همچنان در ظرف بچه هایشان و یا خودشان مانده و از کنار سفره می روند کنار و اصلا فکر بردن این غذا به خانه را هم نمی کنند.
از سال پیش و امسال دو دختر پاکستانی حدود ده یازده ساله می آمدند مسجد برای افطار. از لباسهای متفاوتشان می فهمیدم عرب نیستند. اینها غذایشان را آنچنان با احترام می خورند و ظرف را تمیز می کنند و نگاهشان کمتر از غذایشان به اینور و آنور است که من از تماشایشان کیف می کردم. بدون بزرگتری هر شب می آمدند و افطار می کردند و می رفتند. آفرین به آنها و به مادر و پدرشان! خدا حفظشان کند. چقدر احساس خوبی در من به وجود می آوردند و چقدر برایشان دعاهای خوبی کرده بودم.
با همه توجه و دقت من در یاد دادن اینکار به بچه هایم، فقط آهو و بعد زرنگ بودند که توجه کرده اند به این نکته. اما مهربونم کاملا از این عالم خاص پرت است و اصلا توجهی به تذکرات همیشگی من و پدرش در این مورد نمی دهد. یعنی هر بار که غذایش تمام می شود بلند می شود که ظرفش را بگذارد در ظرفشویی، من و پدرش در ظرفش برنج و باقیمانده غذا دیده ایم و تذکر دادیم که تمیزش کند بعد بگذارد در ظرفشویی. و این جرف را به دلایل مختلف به او گفته ایم که ماشین ظرفشویی این ظرف را خوب نخواهد شست و خدا بنده ایی را که به نعمتش احترام می گذارد، دوست دارد و قدر نعمت را باید دانست که خدا برکت بیشتری دهد و... اما فایده ندارد که ندارد!


خوب حالا برای تلطیف این را برایتان بنویسم:
کسی خانه شخصی برای غذا دعوت می شود. برنج می آورند و مهمان منتظر بقیه غذاست اما میزبان تعارف به خوردن می کند و مشغول خوردن می شوند که در این بین خانم از پشت در چند بارمی پرسد مرغ را بیاورم؟ و میزبان جواب می دهد نه هنوز! داریم برنج را می خوریم.
مهمان متعجب می شود و بالاخره نمی تواند تحمل کند و می گوید: بگذار بیاورد دیگه تقریبا برنج را تمام کردیم!
میزبان هم که این حرف را می شنود به خانمش می گوید که مرغ را بیاورد و در باز می شود و چند تا مرغ زنده وارد اتاق می شوند و برنجهای روی زمین ریخته را نوک می زنند و می خورند.
مرد میزبان می گوید: خانمم کمر درد دارد و  این مرغها به او کمک می کنند!
بله!

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:38

صفحه بندی