زرنگ کنارم نشسته و می خواهد از پیامهای رسیده به موبایلم قصه ایی و ماجرایی برایش تعریف کند. من دارم ماجرای بیتا کوچولوی طفل معصوم را می خوانم.
برایش بگویم نگویم! ناراحت کننده ست البته اما گفتنش آگاهی دادن هم هست.
گفتم. اما اصلا نمی توانستم برایش بگویم که قصد کثیف قاتلش از کشتنش چه بوده. هی برایش گفتم چون طلا داشته و مرد اذیتش کرده می فهمی یعنی چی اذیتش کرده!
_یعنی Abuse ش کرده؟
_آره آزارش داده.
اما می خواستم بیشتر بفهمه. می دونم اصلا چنین کار کثیفی تا حالا به گوشش نرسیده. در مدرسه شان از این مسائل به طور پوشیده برایشان گفته اند. به همون سوءاستفاه کفایت می کنند. اما من برایش بیشتر گفتم. که بعضی آدمها به بچه ها و یا حتی آدم بزرگهای دیگه، به قسمت خصوصیشان دست درازی می کنند. آروم بهش گفتم که باید همیشه مواظب بود.
زرنگ دختر با این حرفم دهانش باز ماند. واقعا چیزی جدید و ناراحت کننده ایی شنیده بود.
خدایا همه بچه ها را از شر این بدیها حفظ کن!
برچسب:
نویسنده: علی فدایی