خوش خوراک شده ام. اشتهایم برای خوردن بالا رفته. بعد از مدت چند ماه استفاده از قرصهای افسردگی اشتهایم باز شده و حتی بعد از قطع قرصها هم به حالت اول برنگشته ام. دوست دارم بخورم. شام و ناهارم زیادتر شده. و خودم ناراضی ام و سعی در کم خوردن می کنم.
مطمئن شاهد این حالتم بوده. جدیدا از روی عمد سر غذا به من از غذای خودش پیشنهاد می کند و من بدون اینکه به صورتش نگاه کنم و یا حتی لبخندی بزنم این پیشنهادش را رد کرده ام. خیلی ناراحت شده ام از این نوع رفتارش. اما به جز بارهای اول این کارش، به رویش نیاورده ام که من میخندید و می گفت: خوب اشتها داری بخور! خیلی خوب عمدی بودنش را حس می کنم. با اینگونه رفتارها میانه خوبی ندارم. همینگونه است که دلم به حال آدمهای چاق سوخته. واقعا خیلی سخت است. یک طرف اشتها بالای خودت و از طرف دیگه حرفها و رفتار ناراحت کننده آدمهای اطراف.
وزنم بعد از ماه رمضان 53 شد و حالا 54 شدم. چقدر دوست دارم به اندام 48 کیلویی ام برگردم!
برچسب:
نویسنده: علی فدایی