خرید بک لینک


مطمئن یک معما طرح کرد. زرنگ دختر خیلی زود سوال را فهمید. مهربون و آهو با توضیحات بیشتر سوال را فهمیدند.
بعد من شروع به حل مسئله کردم که در حلش شرطی هم وجود داشت. اما بعد که سوال حل شد من از شرط سوال ایراد گرفتم که ناقص بوده. این جزء مشکلاتم هست که سوال باید کامل باشه تا جواب درست داده بشه. و برای همین توقعم، دوسال پیش که رفته بودم برای مصاحبه کاری، هر سوالی از من می کردند می گفتم برحسب قوانینی که دارید باید عکس العمل نشان داد.
تازه معما حل شده بود که من پی به مشکل برده بودم و داشتم اشکال رو می گرفتم. زرنگ پاسخ رو فهمید. آهو هم فهمید. اما می دونستم مهربون نفهمیده گرچه به رو نمی آورد. کنارم نشسته بود و سرش را به بازوم تکیه داده بود و وقتی من شروع به اشکال گیری از شرط معما کردم و مطمئن داشت در دفاع از درستی شرط توضیح می داد، و حسابی صداش بلند شده بود و همه را ساکت می کرد که بگذارند خودش برایم توضیح بده و همزمان عصبانی هم شده بود، مهربون شروع به داد و بیداد کرد که بسه دیگه این چیه ولش کنید و پاشد رفت.
بعد که اوضاع آرام گرفت می دانستم که برخواهد گشت. زرنگ و آهو رفته بودند برای خواب آماده بشوند. آمد باز کنارم نشست و ورقه نقاشی توضیح معما رو که نفهمیده به دستش گرفت. این یعنی غیر مستقیم می گه برام توضیح بده لطفا. من هم با مهربانی و لبخند اصرار کردم که بگذاره براش توضیح بدم چون خیلی جالبه و خوشش خواهد آمد. با خنده قبول کرد. واقعا خوشش اوم. گونه م رو بوسید و شب بخیر گفت و رفت.
بعد از خوابیدنشون با مطمئن حرف می زدیم در مورد تیزی زرنگ در فهمیدن و حواس پرتی آهو در توجه به موضوع و دیر فهمی کلی مهربون. و من می گفتم با همه تفاوتهایی که بین من و مهربون پسرم وجود داره اما او در قلبم خیلی سریع جا باز می کنه. چون اصلا نمی خواد ناراحتم کنه و اگر بفهمه ناراحت شدم حتما زود برمی گرده و برای جبران کاری می کنه. برعکس مطمئن که وقتی ناراحت می شم به هیچ عنوان سریع کاری برای از بین بردن کدورت نمی کنه و برای همین مهرش زود از قلبم در میاد.

برچسب: معما, نویسنده: علی فدایی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:00

صفحه بندی