خرید بک لینک


چند هفته پیش یکی از دوستان در مورد کاری که با یکی از دوستانشون می خواستن انجام بدن با من صحبت کرده بود که اثرات جنگ و مهاجرت را بر زنان ثبت کنند و من رو برای این مصاحبه انتخاب کرده بودند. من هم مثل خیلی وقتها با وجود یک بی میلی همیشگی و رد ناخودآگاه برای قبول، استقبال کردم .
و بعدش کلی با خودم کلنجار رفتم که چرا قبول کردم و حالا چطور رد کنم؟! دلایلم هم حس عدم اعتماد و حساسیتم به موضوع بود که می دونستم در حین دادن معلومات چقدر بغض و گریه خواهم کرد. مثل الان که می نویسم! مطمئن گفته بود که عمیق نشم. اما من همیشه عمیق می شم و این جزو شخصیتم هست.

دیروز اون روز خاص بود. و برای من خیلی خیلی سخت گذشت. نه فقط در حین جواب دادن سوالات، بلکه بعد از انکه برگشتم به خانه هم کلی گریه کردم. و نمی تونستم این بغض رو راحت تمامش کنم بدون اینکه کسی در خانواده حسش کنه. نمی شد واقعا! انگار هیچ وقت نمی شه! هیچ وقت نمی تونم بی بغض اون همه حرف رو که از عمق وجودم در میاد راحت و روان بزنم. هر دو مصاحبه کننده مدرک دکترا داشتند و از من ده سالی بزرگتر. یکی از اونها جامعه شناس بود. بعد فهمیدم فیمینیست هم هست. بعضی حرفهام براش جالب و قابل لمس بود.
خیلی حرفها رو هم نزدم البته. براش عجیب بود که من هیچکاره م! اصلا به روم نیاورد اما فهمیدم. اونقدر فهمیده بود که به روم نیاره. گفت که پتانسیل بالایی دارم! واقعا چه توصیف به جا و جالبی! پتاسیلی که اونقدر بالاست که واقعا سخته همینطور نگهش داشت و به کارش نگرفت. بعضی وقتها اونقدر این نیرو رو در خودم زیاد حس کردم که بی تاب می شم از اینهمه هیچکاره بودنم!
فهمید که می نویسم و البته نگفتم کجا. همونطور که خودم رو می شناسم خیلی خوب می دونستم تعریف کردن اون حرفها چقدر اذیتم می کنه و چقدر ازم نیرو می گیره، درست مثل الان که می نویسم. برای همین خیلی برام سخت بود امروز دست بکار نوشتنش بشم و می دونم نمی تونم درست و دقیق و شایسته اونچه که هست بیارمش. اما باز می نویسم هر آنچه بتونم.
از گفتن و راحت شدن گفت از اون حس سبک شدن گفت که من بهش ایمان ندارم. بهش گفتم اینگونه که گفت، خودم رو ندیدم که بعد از گفتن آنچه در دل دارم راحت و سبک بشم. همیشه بعدش احساس پشیمانی کردم.
گفت چون اطمینان نمی کنی. اعتماد نمی کنی. گفت که با این گذشته ایی که داشتی، ابیوز اجتماع شدی. برای همین همیشه به مردم بی اعتمادی!
دقیقا درست گفت و چقدر این نتیجه گیریش برام جالب بود. یک کشف بزرگ بود برام از خودم از وجودم که چرا من اینهمه از مردم فراری ام. همه اون سختی مصاحبه برای من ارزش پیدا کرد در قبال همین یک کشف.
نمی دونم چه برداشتها و تعاریف دیگه ایی هم ازم داشت. که چقدر مبارزم شورشی ام! نمی دونم. چون حرفهای زده شده م فقط مقدار خیلی خیلی ناچیزی از این خصوصیتم را نشان می داد. بیشتر خصوصیت مسالمت آمیز و آرام اما ناراضی و آرمانگرام مشخص شده بود. اگر می دونست این زنی که جلوش نشسته چه کارها کرده برای اینکه حقش رو بگیره و آخرش هم نگرفته اما الان راضی شده. تسلیم و راضی...

برچسب: اعتماد, نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 18 شهريور 1396 ساعت: 17:34

صفحه بندی