شش و ربع که مطمئن برای رفتن به سرکار بیدار شد من هم بیدار بودم. رفت مهربون را بیدار کرد و یکربع بعدش راهی شدند و من با ذوق بلند شدم و دست و رو شستم و لباس عوض کردم و موهایم را بستم بالا و آمدم پایین. آنقدر دوست دارم وقتی صبح زود بی مزاحم بیدار بشم و برای خودم چند ساعت تنها باشم! اگه مهربون خونه باشه اینکار را نمی کنم و تا هشت و نیم و یا حتی دیرتر در رختخواب می مانم. مهربون هم زود بیدار شدن را دوست دارد اما اینکه زود بیدار شود و چه کار کند مسئله است. به هر حال اگر خانه باشد به خاطر ملاحظه من هشت یا هشت و نیم از جایش بلند می شود.
و آهو بعدتر و آخر سر زرنگ است که بیدار می شود.
برچسب: تنهایی,
نویسنده: علی فدایی