مهربون از وضعیت ایران سوال می کرد و بحث کشیده شد به موضوعات دیگر. من اصرار داشتم که انسان هیچ وقت نمی تواند یک حکومت بی مشکلی را رهبری کند چون این دنیا هیچ وقت بی مشکل نمی ماند. و این اداره کردن کشور را حتی به امامان و معصومین هم ربط دادم که حتی آنها هم نمی توانند. حالا این نظرم غلط یا درست نمی دانم. اما فعلا وقایع این را به من نشان داده اند.
مطمئن از این جرفم خیلی ناراحت شد و اصرار داشت که نباید گفت معصومین نمی توانند؛ آنها می توانند.
_تا حالا تونستن؟
_باشه دلیل نمی شه که کلا نمی تونند. امام زمان می توته.
_فعلا که ظهور نکرده. ما هم بی نصیب بودیم از این تجربه و من حق دارم بگم نمی تونند چون انسانند و اینجا دنیاست. بهشت نمی شه که این دنیا!
_خدا در قرآن گفته حتی اگر یک روز باشه هم این اتفاق می افته!
_خوب برای من و تو چه مزیتی داره این اتفاق! فعلا که ما در زمانی زندگی می کنیم که چنین اتفاقی نیفتاده! در ضمن تا الان فهم ما از قرآن ناقص بوده. شاید منظور خدا همون بهشت باشه نه این دنیا!
_به هر حال یک روزی می افته! نباید که اینگونه نامید بود!
_ناامیدی نیست. امیدم به آخرته. اونجا ان شاءالله اگر لایق باشم می بینم که بی مشکل زندگی کردن چطوره. در ضمن همین پهور و حکومت امام زمان، به صورت عادی که اتفاق نمی افته! کلی معجزه و ظهور عیسی مسیح برای یاری رساندش، و بر حسب روایات یک عالمه آدم خوب مُرده، برای کمک و یاری رساندن به امام زمان دوباره زنده می شن! یعنی اتفاق خارق العاده اییه اگر واقعا این روایات درست باشه! وگرنه این همه نبی و معصوم چرا این اتفاق نیفتاد! یعنی قضیه راحت نیست! باید یک سری ماجراهای عجیب و غریب به وجود بیاد تا یک همچین روزی اتفاق بیفته در این دنیا! غیر از اینه؟
همسر نگاه مشکوکانه ایی به من می کنه و همچنان رد می کنه این ناتوانی را! خوب راحت باشد من هم راحتم.
روز بعدش بحث دیگه ایی شد در مورد حضرت عیسی و مسیحیان و اینکه آنها می گویند عیسی پسر خداست و من می گفتم که آنها هم می دانند که خدا نمی تواند پسر داشته باشد، اما قضیه به دنیا امدن عیسی بدون داشتن پدر، انقدر بزرگ است که اینطور تشبیه ش می کنند وگرنه خودشان هم می دانند خدا پسر ندارد. کلا همه بشر را فرزندان خدا می دانند.
بعد همسر باز ایراد گرفتن: نه! نه اینکه خدا نمی تونه پسر داشته باشه! خدا نمی خواد!
-نمی تونه! وجودش احتیاجی به داشتن همسر و فرزند نداره!
-نه! نمی شه گفت خدا نمی تونه! نباید اینطور بگیم!
- تو خیلی راحت خدا و معصومین رو در یک ردیف گذاشتی! دیروز هم سر این توانایی معصومین با من بحث می کردی که نباید گفت معصومین نمی تونن یک کشور را بدون مشکل اداره کنن، الان هم در مورد خدا. یعنی معصومین و خدا در نگاه تو یکی شدن!
لبخند می زند و از خودش دفاع می کند که اینطور فکر نمی کند و البته که خدا و معصومین در یک ردیف نیستند اما من هم نباید بگم که نمی توانند و یا نمی تواند!
برچسب:
نویسنده: علی فدایی