خرید بک لینک


کارم را بعد از کلی مقدمات، سه روز ست شروع کرده ام. اولین روز خیلی سخت بود. برنامه سلامتی تلفنم نشان داد که نزدیک هفت کیلومتر در هفت ساعت کاری ام راه رفته ام و کلی برایم تبریکات و تشویقات فرستاده بود! البته که پاها و کمرم خیلی درد گرفت و بدتر از همه، درد انگشت پای چپم است که همیشه وقت راه رفتن زیاد درد می کند.
سر کار با همکاران خیلی خوبی آشنا شدم. تا الان همه خیلی مهربان و کمک رسانند. واقعا می گم. بعضی زنهای همکار انقدر ساده و خودمانی اند که من از خودم خجالت می کشم که اینطور نیستم. این زنها خیلی کار کرده اند و خیلی کار می کنند و همچنان مهربان و ساده مانده اند. این زنها برای خانواده خود خیلی بیشتر از من زحمت می کشند. نگاه من به این نوع زنها نگاه مشتاق و جستجوگر یک آدم کنجکاو بشر دوست است، نگاه یک محقق، یک کاشف!
خوب من همچنان گیج می زنم و خجالت می کشم و زیادی می خندم و خیلی بیشتر تشکر می کنم. و همچنان با همه تصمیماتی که گرفتم که غیر از این باشم اما باز هم بعد از پرسیدن اینکه از کجا هستم کلی داستان و ماجرا برای گفتن دارم. نمی شود که دروغ گفت! حتی وقایعی که می گویم جای شک و تردید و ابهام هم دارد البته! اما خوب مهم این است که خودم می دانم این تاریخ من است و واقعیت دارد.
خانم بزرگ دیروز زنگ زد و فهمید که کار می کنم و ازم خواست از آن محل برایش دمپایی بگیرم. گفت خودش توصیفاتش را به من خواهد داد. تا ببینیم چه می شود.
بچه هام خوب بوده اند. دو شب است که موقع خواب خانه نبوده ام و صبح مشتاقانه می آیند برای سلام و بغل کردنم.
همسر هم مشتاق شدنش مشخص است. حالا برای صحبت کردن با من همان رختخواب را هم غنیمت می داند و خبرهای مربوط به کارش را که به زندگی ما هم مربوط می شود برایم تعریف می کند.
من هم از بس خسته هستم، درست خوابم نمی برد. خیلی بیدار می مانم تا خوابم ببرد. اول کتاب می خوانم بعد کم کم خواب آلوده می شوم و کتاب را می گذارم کنار. اما کمی بعد خواب کاملا از سرم می پرد و دیگر برایم کتاب خواندن هم سخت می شود چون چراغ روشن کنار تخت باعث بدخوابی مطمئن می شود. بنابراین با کلی کلنجار رفتن به خواب می روم. امیدوارم این هم موقتی باشد و راحت مثل قبل خوابم ببرد.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی