خرید بک لینک


در طول هفته پیش هر بار به پدر زنگ زدم، نبود. قصد احوال پرسی و دلجویی داشتم. بعد از دریافت اون نامه که خیلی آزار دهنده بود، مادر می گفت با اینکه نشان نمی دهد که اذیت شده اما واقعا اذیت شده.
نامه پدرم پر از مهر و صمیمیت و نیازمندی بود و جواب نامه خواهرش پر از کینه و خشم و بی احترامی...
وقت سحری آماده کردن برای زرنگ دختر جواب نامه را که مادرم برایم فرستاده بود، خوانده بودم. دهانم خشک شد و دلم درد گرفت. انگار یک دفعه مریض شده بودم.
بعضی آدمها نیازمندی را اصلا درک نمی کنند. نیاز مبرم برای ادامه زندگی. نیاز به غذا و مسکن و درمان. نیازهای کاملا بدیهی و ساده و حیاتی برای حل مشکلات فرزندانشان. و حتی اگر به پاشان بیفتی مثل نامه دلسوزانه پدرم به خواهرش، باز هم مثل یک ظالم مستبد دستشان را برای کمک دراز نمی کنند. در اصل کمکی در کار نیست. در اصل حق و حقوق و ارث است. اما آنهایی که به دلایلی که فقط برای خودشان معنی دارد، این حق را منحصر به خودشان می دانند و همیشه در حال صدقه دادن هستند و از اینکار لذت می برند. صدقه می دهند اما حقت را نمی دهند.
مشکلاتی که به سبب دو زن اختیار کردن، چند نسل بعد را گرفتار کینه و دشمنی می کند. مشکلاتی که باز هم سبب نمی شود مهری به خواهر و برادر ناتنی ات نداشته باشی انها را دوست داری همیشه در تلاشی ارتباطی برقرار کنی... در حالیکه طرف دیگر خود را هر چقدر که در توانش هست دور می کند... انگار همیشه ترس این را دارند که تو روزی حقت را بخواهی... و حالا که پدرم صمیمانه و عاجزانه این حق را خواسته، ازش دریغ می کند و توی سرش هم می زند و برایش آیه قرآنی هم می آورد ....

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی