خرید بک لینک


کمی پیش زنگ زدم به مدرسه آهو و در مورد مشکل کوله پشتی خیلی سنگین و دو کیسه چکمه ها و شلوار برفی که همیشه باید همراهش ببرد و بیاورد، با منشی صحبت کردم. امسال دو کلاس در زیر زمین مدرسه برای کلاس هشتم درست کرده اند که کمدشان در طبقه دوم است. و این دانش اموزان بدبخت باید هر روز چند بار این همه پله را بالا و پایین بروند که کتابهای مناسب و یا وسایلشان را از کمد به کلاس بیاورند و یا کلا بیشتر وسایل را با خودشان می اورند خانه که باعث سنگینی بیش از حد کوله پشتی می شود. وقتی به آهو می گویم شلوار و چکمه را بگذارد در کلاس بماند، می گوید اجازه ندارند و ممکن است موقع نظافت اینها را هم جزو آشغال دور بیندازند!
منشی اول سپرد به منشی دوم و یا مشاور مدیر و او هم مثل همه مشکلات دیگه ایی که بهش گفتم، این را هم می خواست از سرش باز کند و به من گفت: در این مورد باید با معلم کلاس صحبت کنی. باید برایش ایمیل بفرستی تا به تو زنگ بزند و بعد معلم با مدیر صحبت کند. بهش گفتم اینکه کمد وسایل دانش اموزان در طبقه دوم هست و کلاسها در زیر زمین به معلم ربط ندارد و معلم که نمی تواند کمدها را ببرد به زیر زمین ! چرا من باید با معلمش حرف بزنم؟ چرا شما خودتون با مدیر صحبت نمی کنید؟
مثل همیشه لجبازی کرد و گفت این مشکل به معلم کلاس باید گفته شود اول و بعد به مدیر و....
_ چرا شما نمی تونید مستقیما این مشکلم را با مدیر در میان بگذارید؟
_ نه نمی شه! باید اول معلم بدونه بعد...
_پس من الان می خوام با مدیر حرف بزنم چون فکر می کنم این قضیه هیچ ارتباطی با معلم نداره بلکه جز مشکلات مدرسه ست! شما هم فقط می خواهید از سرتان باز کنید!
بهش برخورد! درک بربخورد!
_من اصلا اینگونه صحبت کردن شما رو قبول نمی کنم!
_بله قبول نمی کنید البته! و ممکنه مثل دفعات قبل تلفن را به رویم ببندید! هیچ وقت سعی نکردید مشکل حل کنید! همیشه حواله می کنید! الان هم می خوام با مدیر صحبت کنم.
_به هر حال الان مدیر در کلاسی حضور داره و نیست. وقتی برگشت اطلاع می دم.
_ممنون.
و مکالمه تمام شد.
حالا منتظرم ببینم مدیر کی زنگ می زند.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی