خرید بک لینک


خدیجه خانم دوست خانم بزرگم بهم زنگ زد. سلام و احوال پرسی گرم با لهجه قشنگش به زبان فارسی.

_شما برای من جایی پیدا نکردید؟
_نه واقعا!
_من می تونم اجاره خوبی بدم 500، 600 و حتی 700 هم می تونم بدم. چندتا اتاق داری؟
_سه تا.
_گفته بودی که زیر زمینت هم پسرت استفاده می کنه. چند ساله شه پسرت؟
_16 سالشه.
_خوب این مثل نوه من می شه. من خیلی فعالم اصلا نمی تونم بشینم. غذا و شیرنی و کیک می پزم خیلی خوشمزه. نظافت هم می کنم. اگر فقط دو روز بیام خونه ت خودت می بینی که چقدر خوبم.
من با لبخند: بله! زنده باشید. اما من واقعا نه جاش رو دارم نه نیازش رو.
_پس اگر کسی رو سراغ داری که بخواد، بهم بگو. این خانواده ایی که باهاشون زندگی می کنم خانواده خیلی محترمی هستند و با من خیلی خوب رفتار می کنند اما من می خوام با یکی از خودمون زندگی کنم. می فهمی چی می گم. یه شیعه می خوام باشه.
_بله متوجه م.
کمی دیگه هم صحبت کرد در مورد دوستش خانم بزرگِ من و چون من زیاد مجال ندادم، قطعش کرد و خداحافظی کرد.

واقعا دلم براش می سوزه اما من آدم همخونه شدن با غیر خانواده خودم نیستم. من نیاز دارم سوا و مستقل باشم.
تصمیم گرفتم با خانمی ایرانی در اینباره صحبت کنم. اومعلوماتی از خدیجه خانم خواست بدونه که من هم از خانم بزرگم سوال کردم:

_بالای هفتاد سال داره. برای انجام کارهاش نیازی به کمک نداره. راحت از وسایل نقلیه استفاده می کنه. خودش می ره دکتر و خرید. خودش برای خودش آشپزی می کنه. اما دوست نداره جدا زندگی کنه همخونه می خواد و در قبال کارهایی که تقدیم می کنه مثل آشپزی و نظافت، تقاضای پول نمی کنه. خیلی تمیزه. اما .... اما من بهت بگم اگر من 10 اتاق هم داشتم به او نمی دادم. چون خیلی حرف می زنه و خیلی خودرای هست. تا زمانی که باهاش موافق باشی باهات خوبه اما اگر نظرت غیر از نظر او باشه عصبانی می شه و قهر می کنه و ازت می خواد دیگه باهاش ارتباط نداشته باشی و بعدش... خودش دوباره میاد باهات حرف می زنه. اگر کسی بتونه با همه این خوبهایی که داره با این مدل اخلاقش هم کنار بیاد، می تونه همخونه خوبی براش باشه، یه پولی هم تازه بهش می ده. اما من همیشه بهش گفتم از اون منطقه ایی که هست منتقل نشه چون اونجا براش بهشته. خیلی مغازه های هندی هست و همه چیز نزدیکشه ولی اینجا اینطور نیست. همصحبت پیدا نمی کنه.

همه اینها رو به خانم ایرانی آشنام گفتم.
کمی از بار مسئولیتی که حس می کنم کم شده با این معلومات اما همچنان احساس سنگینی می کنم.

برچسب: همخونه,همخونه در تهران,همخونه دیوار, نویسنده: علی فدایی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 21:26

صفحه بندی