خرید بک لینک


کتابی می خونم که در اون خانواده ایی مزرعه داری و پرورش مرغ می کنن. در این کتاب شرح داده که چطور این جوجه های زبان بسته رو منتقل می کنند و چقدر شون در این انتقال که با بی توجهی انجام می شه تلف می شن و بعد در مرغداری همه منافذ به بیرون رو کاملا می پوشونن تا تاریک بشه و این جوجه ها نتونن روز از شب رو تشخیص بدن و مرتب بخورن و بخورن تا زود فربه بشن و در طول سه تا چهار ماه بزرگ و آماده کشته شدن بشن. در غذایی هم که بهشون می دن ماده ایی سمی به نام آرسنیک می گذارن که باعث می شه موحودات داخل چینه دان مرغها ازبین برن و مرغها زودتر رشد کنن. این ماده سمی هم همچنان در بدنشون باقی می مونه و باعث منفجر شدن رگها در ماهیچه های مرغ می شه و نتیجه ش رنگ صورتی و عضله بزرگ در مرغهاست که مردم با دیدنش فکر می کنن وای چه گوشت خوب و سالمیه! این مرغها اونقدر می خورند و زود بزرگ می شن که حتی قلبشون هم تحمل نمی کنه و سکته می کنن و برای همین یکدفعه چپه می شن و می میرند. و بعد ما این مرغهای را نوش جان کرده و به انواع بیماریهای عجیب و غریب مبتلا می شیم.

یعنی این زبون بسته ها چی می بینن از زندگیشون جز بدرفتاری ما انسانها و یکعالمه غذای ناسالم! نه هوایی نه آفتابی نه غذای مناسبی نه آزادیی! ای خدا از دست این بنی بشر نا اهل نجاتمون بده!


این هم از این دانشمندان و مهندسان گرامی که بسیاری از وقت و انرژیشون رو در این دانشگاههای عالی مرتبه و نام و نشان دار گذروندن و کسب علم کردن!


برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 1:36

صفحه بندی