مهربون با آمدن بهار برگشت شکر خدا. زرنگ و آهو خیلی از آمدنش خوشحال شدن. زرنگ لجظه شماری می کرد برای دیدن برادرش. می خواست بره فرودگاه برای استقبالش اما زمانش مناسب نبود. مطمئن از سرکار رفت و اوردش.
خواهر مطمئن خیلی هدیه فرستاده بود برای همه مون. و سوغاتیهای خاص مهربون شامل تسبح ام البنین برای زرنگ دختر و شال با طرح عربی مردانه برای آهو پسر و گردن بند ذوالفقار برای خودش و برادرش و چندتا از دوستاش و مهر و تسبیح کربلا بود.
ظاهرا به فکرش نرسیده برای من و پدرش چیزی بگیره. ما هم اصلا اشاره ایی نکردیم. هنوز کوچیکه و این اولین سفرش بدون ما به خارج از کشوره. هر کی بهش سفارشی کرده بود اورده بود براش.
یککم حس می کنم اخلاقش گرم و صمیمی نیست. شاید از خستگی راه باشه.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی