یک خصوصیتی که در من هست اینه که وقتی مهمان میاد خونه مون، موقع رفتنش هیچ وقت این کلام رو نمی گم که باز ببینیمتون و یا باز بیایید خونه مون و ... از این نوع حرفها. حتی وقتی خودم مهمان کسی باشم هم در وقت خداحافظی نمی گم خوب دفعه دیگه حتما شما تشریف بیارید خونه مون و بذارید ببینیمتون و ... اگر خودشون بگن خوب مجبورانه یک چیزی می گم. مثلا می گم ان شاءالله. حالا این دیدار هر جایی ممکنه باشه؛ تو خیابون تو مسجد تو ماشین تو خرید.
برام این حرفها بی معنیه. مگر اینکه واقعا برنامه خاصی باشه و یا اون فرد برام خیلی خاص باشه. که کمتر پیش اومده این حالت.
از زینب یاد گرفتم بگم see you و این برای گفتن به زینب خیلی مناسبه چون خودش خاصه.
آدمهایی بودن که خیلی خوب این خصوصیتم رو فهمیدن و عمدا این نوع حرفها رو موقع رفتنم و یا رفتنشون با طعنه گفتن مثل اینکه: شما نمی ذارید ببینیمتون! من هم با خنده جواب می دم ان شاءالله می بینیمتون!
در این مسئله که اونها واقعا دوست دارن من رو باز ببینن شک دارم مخصوصا اینکه من رو خونه خودشون ببینن نه خونه من!
برچسب:
نویسنده: علی فدایی