هوا امروز ملایم و نم نم بارون می باره. برای پرنده ها از دیروز دون گذاشتم که هنوز مقداریش باقی مونده و پرنده ها به صورت عجیبی با شور و حال خاصی در حال پرواز کردن و دنبال هم پریدن هستن و در این بین برای برداشتن دون هم فرود میان رو جا دونه ایی و یا زمین زیرش. خییییلی جالبن که می شه مدتی پشت پنجره نشست برای دیدن شور و شوقشون و رنگها و شکلهای خوشکلشون و انواعشون.
ماهی تنگ ما تنها مونده. دو سری گرفتیم که از دوازده تا همین یکی تونست تا الان بمونه. زرنگ می گه این هم شاید تا ده روز بتونه بمونه و بعدش بره! از بس معروف شده که این ماهیها زود می رن! از این دنیا زود می رن! مطمئن گفت که برنج هم می خورن و من با سرچی که در نت کردم خوندم که گاهی نخود فرنگی هم بهشون داده بشه برای سیستم هاضمه شون مفیده. من هم دادم. دونه برنج پخته شده رو نصف می کنم و همون نصف رو باز نصف می کنم و دو تیکه براش می ذارم می خوره. زبون بسته تنهاست! و امیدوارم خونه مون اذیت نشه.
همچنان در حال کنترل غذاهایی که می خورم هستم. از وقتی شنیدم که شکر چقدر از نیروی دفاعی بدن در برابر بیماریها رو کم می کنه، خیلی سعی کردم از شیرینیها کم کنم. و همینکه می خوام وزنم کمتر از این بشه. فعلا در بین 54 و 55 هستم. برام سخته غذام رو کم کنم چون به شدت شکمو شدم و این حس میل به خوردن بیشتر، ناراحتم می کنه. و این ناراحتی فقط برای وزن نیست برای قدرت معرفت و بینش روحم هست.
همچنان از داشتن مهمان و یا مهمان شدن فراریم. اما سعی می کنم مهمان داشته باشم. می خوام دوستان مهربون رو دعوت کنم.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی