دو هفته پیش مهمان داشتیم. در مورد خریدن غذاهای بیرون توسط دانش آموزان وقتی که می برنشون اردو و سفر صحبت می کردیم. من می گفتم راضی به اینکار نیستم و چند بار به مدرسه در این مورد تذکر دادم چون برام مهمه که غذا رو از جایی بگیرن که از حلال بودنش اطمینان داشته باشن.
_ولی من پول می دم برای خریدن سیب زمینی سرخ کرده و پیتزای سبزیجات . چون گوشتی که نیست.
_درسته. ولی می دونی که خیلی جاها از روغن حیوانی که بیشترش ترکیبی از روغن خوک و گیاهیست برای سرخ کردن استفاده می کنن و نه فقط این مورد بلکه وسایل آشپزی خیلی وقتها قاطی می شه.
_خوب ما چند بار پرسیدیم گفتن روغنش گیاهیست و وسایلشون هم جداست. یعنی برای سیب زمینی جدا و برای تقسیم کردن پیتزاهای گوشتی و غیر سبزیجات هم کاردک جداگانه استفاده می کنن.
_دستکشی که برای برداشتن مواد و گذاشتن روی پیتزا استفاده می کنن چطور؟ اون رو که هی برای انواع پیتزا عوض نمی کنن. و حتی جدا کردن ملاقه و کفگیر و وسایل آشپزی هم دلیل محکمی برای اطمینان نیست. من و تو هم در آشپزخونه خودمون برای برنج کف گیر می ذاریم و برای خورش ملاقه و قاشق جدا اما همیشه حواسمون جمع می مونه که قاطی نکنیم؟
خندید.
_خوب دیگه تا این حد حساس نیستیم. کمی راحت گرفتیم. ما فکر می کنیم بچه ها چشمشون باید سیر بشه از غذاها.
_درسته. من هم شاید در این مورد بعدها عوض بشم اما فکر می کنم تا وقتی ادم از گرسنگی نمرده و کلی انتخابهای دیگه که از حلال بودنشون مطلع هست داره، چرا بره سراغ این نوع غذاها. خوبه بچه ها قناعت کردن رو یاد بگیرن. در ضمن چشم سیری از غذا وجود نداره. خوردن برای همه لذت بخشه تا وقتی انسان احساس گرسنگی بکنه.
بچه هاش با همه تن پروری و خریدن انواع خوراکی ها و غذاهای بیرون و استفاده زیاد از گوشت و مرغ و ماهی، همچنان کشته و مرده غذا به نظر میان به صورت شدید! اگه بیرون رفته باشیم باهم نمی تونن کمی صبوری کنن تا غذا آماده بشه و همه ش در حال درخواست و خریدن و خوردن هستن.
با این حال چون پسرش و پسرم آهو همکلاسن شک کردم نکنه این داره غیر مستقیم به من می گه که آهو چشمش به غذاها و خوراکیهای پسرشه!
خوب خیلی شده که خوراکی یا غذایی که برای اهو گذاشتم مورد توجه دوستاش قرار گرفته و درخواست کردن باهاشون تقسیم کنه.این بین بچه ها و حتی بزرگترها طبیعیه. اما فکر کنم همیشه بچه ها همه چیز رو کامل نقل نمی کنن به مادراشون. حتی آهو هم همیشه وقتی دوستاش از خوراکیش خوششون اومده و ازش خوردن به من گفته. کمتر شده بگه از خوراکی دوستش خوشش امده و خورده. من اینقدر خوشحال می شم وقتی خوراکی سالم بچه هام مورد توجه دوستاش قرار می گیره!
ولی این یکی مدلش فرق می کنه. می دونم که برای خوراکی بچه هاش از چیپس و شکلات و انواع و اقسام خوراکی های پر شکر و پر چربی استفاده می کنه و البته اینها به چشم بچه ها خیلی جذاب و خوشمزه هستن و حتما پسرم هم از خواکیهاش خورده.
از اهو پرسیدم با چشمهای از حدقه در آمده و یک حالت نمایشی بهم گفت: نهههههههه! اصصصصلا!
_آره؟! اما من فکر می کنم ازش گرفتی. به هر حال مادرش جوری حرف می زد که این معنی رو می رسوند. مواظب شکمت باش! لازم نیست این شکم همیشه راضی باشه! دیگه بزرگ شدی. عزت نفست رو حفظ کن و به چیزی که داری قانع باش.
دلم براش سوخت. سر فرصت می رم این مورد رو براش با شوخی و خنده و نمایش باز می کنم و کلی می خندونمش که حس خوبی داشته باشه.
به همسرم می گفتم حتی من و دوستم که دبیرستان بودیم هر وقت به صورت عجیب و غریبی صاحب مقداری پول می شدیم که می تونستیم نصف ساندویج از دکه مدرسه تهیه کنیم، همین نصف ساندویچ رو می رفتیم پشت مدرسه پنهانی و اون هم دوتایی می خوردیم! چون بعضی دخترها می اومدن و واقعا ازمون درخواست یک لقمه می کردن!
این اتفاق شاید سالی یک بار یاااااا دوبار می افتاد.
خوب اینها هم بچه هستن البته بیشتر احتمال داره این نوع رفتارها.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی