یکی از آشناها زنگ زد و خواست با خانواده ش بیاد منزلمون. وقتی بچه ها فهمیدن، با همه خوشحالی که از آمدن مهمان داشتن، هر کدومشون به صورت جداگونه و تنهایی از اینکه یکی خودش برای اومدن به خونمون خودش رو دعوت کرده و می خواد بیاد خونه مون، شگفت زده و غافلگیر شدن. اونها گفتن: واقعا خودشون زنگ زدن و خواستن بیان خونه مون؟ مگه می شه؟ آیا این خیلی بی ادبی نیست که خودشون رو دعوت کنن خونه مون؟ نباید صاحب خونه خودش مهمون دعوت کنه؟
بله! یعنی من موندم که چه نسل جالبی به وجود اوردیم! که براشون مهمان امدن اینهمه عجیب و غریبه!
وقتی در جوابشون می گفتم: اشکالی نداره! و طبیعی هست، گفتن: ما می دونیم در ایران مردم خیلی خونه هم می رن و حتی بدون خبر دادن و اونجا عادیه و تازه کم می مونن اما اینجا فرق داره و کسی اینکار رو نمی کنه...
گفتم: این خانواده برای تسلیت گفتن میان و برای پذیرایشون لزومی به غذا تهیه کردن نیست. چای و میوه و تنقلات. این فرق می کنه و خیلی هم خوبه.
می دونستم تو دلشون می گفتن: پس چرا ما اینکار رو نمی کنیم و خونه کسی نمی ریم!
و من در جواب این سوال نپرسیدشون تو دلم می گفتم: چون دیگه نمی خوام! چون هر وقت قبلا خواستم اینکار رو بکنم یکجوری عذر و بهانه اوردن که نتونستیم بریم و دیگه اینکار رو نکردم. و الان برام خیلی سخت شده زنگ بزنم و از کسی وقت بگیرم که مثلا برای خونه جدیدش برم کادو ببرم و از این نوع رفت و امدهای تکلیفی. و یا ادمهایی نبودن که من دلم براشون اونقدر تنگ شده باشه که بخوام ببینمشون. و حتی اگه بودن من تمایلی به اینکار ندارم.
دختر عمه ایی دارم که واقعا دوستش دارم. هر وقت رفتم ایران او چند بار برای دیدنم بطور بی خبر و یا یک تلفن سریع قبل از اومدنش دیدنم اومده و یا من رو با خودش برده بیرون. و هیچ وقت به من نگفته یکروز هم تو بیا خونه م. با همه احساس خوبم به او فکر می کنم براش سخته برم خونه ش.
وقتی امسال ازسفر دو هفته ایم به ایران برگشتم، برام نوشت: کم دیدمت.
جواب دادم: ما همیشه کم می بینیم هم رو.
_ خیلی مراعات می کنم که مزاحم نباشم.
_ می دونم.
خواستم بنویسم که من هم خیلی مراعات می کنم و نمیام خونه ت چون نمی خوام مزاحمت باشم. نگفتم و برای عوض کردن موضو ع یک شوخی نوشتم: مهربون می ره که قهوه بگیره برای خودش. می خوای برات بگیره...
این نوع عوض کردن موضوع صحبت ناراحت کننده از طرف من، برام تازگی داره و راضیم که اینگونه شدم.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی