_مامی تصمیم نداری که طلاق بگیری، هان؟
چشمانش را باز می کند.
_طلاق بگیرم؟ لو! من کاتولیک معتقدی هستم. طلاق بین ما نیست. ما فقط مردهامان را تا ابد رنج می دهیم.
به اینجا که می رسم خنده م می گیره. یک خنده صدادار و مشخص.
آهو با کنجکاوی می پرسه چی خوندم و اصرار می کنه حتما براش بگم.
نمی تونم براش بگم. فکر می کنم در این سن نزدیک نوجوانی خوبه که معلومات در همه مورد داشته باشه اما زیاد خوب نیست حالتهای متفاوت برخورد با این نوع معلومات رو بدونه که مثلا اگر زوجهای مسیحی کاتولیکِ مشکل دار نمی تونن طلاق بگیرن، برای انتقام گرفتن همدیگر رو رنج بدهند.
اما خوب جدای از جدی بودن موضوع، خنده دار بود برام.
با وجود بچه ها و کنجکاویشون، خوندن کتاب وقتی که به مواردی خنده دار و یا ناراحت کننده می رسه، سخت می شه خود رو کنترل کرد و مثلا نخندید و یا گریه نکرد.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی