مهربون مدتیه که تغییرات خوبی کرده. حرفهای عقلانی و مدبرانه ایی در باره صرفه جویی و خوردن غذاهای سالم و مفید و ... آب بیشتر خوردن به جای آب میوه و... می زنه. قبلا من که می گفتم خوشش نمی اومد. ظاهرا داره بیشتر می فهمه که چه خبره.
خیلی کمک کرد به پدرش در حیاط پشتی برای برداشتن تنه و ریشه بزرگ درخت قدیمی و خدا روشکر تونستن و در اوردنش.
دوشنبه که زرنگ اصرار داشت بره بستنی فروشی. یکبار چند سال پیش با هم رفتیم و از بس گران قیمت و بی خود بود من کلا قبولش ندارم. کلا برای یکی مثل من با تاریخچه ایی که دارم این نوع خرجها ولخرجی و اصراف حساب می شه و قبول شدنی نیست. با پول بستنی یک نفر در این محل می شه کلی بستنی از فروشگاه گرفت برای یک هفته! اما این کلاس داره و ظرفهاش خوشکله و خودشون انتخاب می کنن چی می خوان و روش رو هم شکلات و آب نبات و نقل و زقنبوت* می ریزن. خلاصه من کلا قبولش ندارم. اما این خانم همچنان اصرار به رفتن داره که به خاطرش قبول کردم یکبار بریم. اون روز هم خسته بودم و سردرد داشتم و این همچنان سر حرفش....
سرش داد زدم. بعد که مهربون فهمید، گفت خودش می برتش. به آهو گفتیم که بره. فهمید پیاده می رن، قبول نکرد. اما بعد که برگشتن با پیشنهاد دوباره مهربون، قبول کرد که بره. مهربون در این نوع کارهای بیرون رفتنی خوبه. من هم راحت شدم از اینکار.
*زقنبوت: سم.
این همه شیرینی هایی که با شکر صنعتی درست می شه که تاثیرات بدی بر بدن داره مثل زقنبوته دیگه
برچسب:
نویسنده: علی فدایی