این پسر مهربون من خیلی مظلومه طفلی!
از مدرسه با یک حالت پریشون و هاج و واج که خیلی سعی در کنترلش کرده که نشون نده، اومده بهم می گه: ماما امروز مدیرمون اومد تلفنم رو ازم گرفت!
-اِ چرا؟
_نمی دونم!
کمی سکوت و ادامه می ده: آخه قرار شده بوده دیگه موبایل نبریم.
_چرا بهم نگفتی! اصلا از اول در قانون مدرسه تون بود که نمی شه موبایل ببرید اما گفته بودی که استثنائا شما که از اتوبوس مدرسه استفاده می کنید و مسیرتون طولانیه می تونید ببرید به شرطی که اول کلاس موبایلهاتون رو تحویل معلم بدید و بعد موقع برگشتن به خونه تحویل بگیرید.
_آره اول اینطور بود اما بعد کاملا ممنوع شد.
_چرا بهم نگفتی؟
سکوت می کنه.
_موبایلت رو دستت دیده؟ ازش تو مدرسه استفاده کردی؟ یا از رو شلوارت دیده که تو جیبت هست؟
_نه! اصلا تو جیبم هم نمی ذارمش تو کیفه همیشه. همینجوری یکدفعه اومد سرکلاس و صدام کرد بیام بیرون کلاس و ازم پرسید موبایل با خودت داری؟ من هم گفتم آره، گفت برو بیارش و ازم گرفت!
_پرسیدی چرا؟
_آره! گفت قرار بوده نیارید. پیشم می مونه و بعد به والدینت در این مورد زنگ می زنم.
_مطمئنی کار دیگه ایی نکردی؟ چه می دونم مشکلات نوجوونی و دختر و اینحرفها؟
_نه ماما! اصلا!
_تو این اینستگرام و فیس بوک که اتفاقی نیفتاده با این گروههای همکلاسی و ..
_نه اصلا! من کم می رم سراغشون اما نه چیزی نشده. عیب نداره حالا بهت زنگ می زنه خودش بهت می گه.
اون رو خانم مدیر زنگ نزد. و فرداش خودم تماس گرفتم و حرفهام رو زدم و شکایتهای همیشگیم از وضع اتوبوس مدرسه وضرورت استفاده مهربون از موبایل برای گزارش دیر آمدن به دلیل ترافیک سنگین و یا تماسهای دوستانش با او صبحها که اتوبوس امکان دیر امدنش هست و یا روزهای برفی که اتوبوس تعطیل هست و به ما هیچ اطلاعی نمی دن و اینکه کلا اتوبوس مدرسه هیچ وقت برای این نوع مشکلات با ما تماس نمی گیره بلکه دوستان با هم در ارتباطن و خبرها رو می رسونن.
مدیر هم بعد از کلی تعریف و تمجید از اخلاق و ادب مهربون و تایید حرفهام و اینکه والدین دیگه هم همین مشکلات رو گزارش دادن اما برای اینکه یاد بگیره یک هفته موبایل رو نگه می داره و بعد هم تحویل والدین می ده نه خودش. و خواست که هفته بعد برم مدرسه که در مورد مشکلات اتوبوس با هم حرف بزنیم.
و من واقعا دلم برای این مهربونم می سوزه که بی موبایلی بد دردیه. بنده خدا اصلا شکایتی نمی کنه!
برچسب:
نویسنده: علی فدایی