خرید بک لینک


زرنگ دختر ازم ناراحته. دیروز عصری با زبون روزه قهر کرد رفت تو اتاقش و بعد که رفتم سراغش که با هم قرآن بخونیم دیدم خوابه.
با یک برگه اومده بود سراغم که دوستش خونه شون برنامه دارن تا سحر. اول می رن مسجد بعد از دعای افتتاحی که قبل از اذان خونده می شه با مادر دوستش می رن خونه شون و اونجا برنامه افطارو نماز و بازی و خوراکی و بستنی و داستان تعریف کردن و نماز شب و بعد سحری. بعدش هم هر کی می خواد می تونه بمونه تا ساعت 10 صبح روز بعد که تعطیل هم هست. والله من موندم با این مردم که عجب برنامه هایی می چینن. یعنی مادره اینقدر همه چی تمام و حاضر و آماده ست که روزی که مهمون دعوت کرده برای افطار باز هم میاد مسجد برای دعای افتتاح و بعد همه بر و بچه ها رو برمی داره- نمی دونم چند نفر دعوت کرده، مگه ماشینشون چند نفر جا می شه توش!-می بره خونه شون و اونجا پذیرایی از این همه دختر جیغ جیغو و پر از انرژی و بعدش هم اختیار داده دست والدین که می تونن همون ساعت 4 بعد از سحر بیان دخترهاشون رو ببرن یا بذارن بمونن تا ده صبح! یعنی من اینقدر حال و حوصله دارم بعد از نماز صبح پاشم رانندگی کنم برم دنبال دخترم و یا اینقدر راحت و آسوده خیال باشم که بذارم بمونه تا ده صبح! خوب نه! من نه اینم نه اون! من همینم که هستم!
خوب یک افطار سنگین دعوت می کردید و بس! این برنامه ها چیه دیگه! اون هم برای ما که اینهمهبه برداشت دیگران ندید بدید هستیم در این زمینه ها!!
خوب جوابم نه بود. از اول قرار بر این بوده که شب خونه دوستاشون نمونن.
دوساعت و نیم خوابید و بعد که بیدار شد با قیافه جدی اومد سراغ سریال چک برگشتی که داره دنبال می کنه و آماده ش کرد و نشست و هر چی باهاش حرف زدم که بیدار شدی.... اومدم سراغت دیدم خوابیدی... خواستم با هم قرآن بخونیم... جوابی نداد. بعد که کمی یخهاش اب شد که دیگه نزدیک غروب بود زبونش باز شد که ناراحته و خیلی دلش می خواد بره... خوب من جوابی نداشتم.
با هم افطار کردیم و نماز خوندیم و شام خوردیم و بعد به دیدن ادامه سریال نشست.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 10:17

صفحه بندی