خرید بک لینک


در راه مدرسه بچه ها موقع آوردنشون به مدرسه، سر چهار راه دو کوچه، یک آقایی رو همیشه می بینم که چون اونجا ایست داره و من باید بایستم، معمولا چشم تو چشم می شیم و من هم تصمیم گرفتم بهش سلام کنم. او هم استقبال کرد. سلامی از داخل ماشین با تکان سر و یا دست تکان دادن. اونجا می ایسته منتظر بچه هاش یا نوه هاش که اتوبوس مدرسه میارتشون.
اون منطقه هم شهروندان یهودی ساکنن و احتمال یهودی بودن افراد بالاست. یک بار هم دیدمش از اون عرقچین های مشکی یهودی گذاشته رو سرش.
به هم سلام می کردیم و ادامه داشت تا دو روز پیش که این انگار همینکه من رو دید نگاهش رو دزدید و به زمین زیر پاش چشم دوخت. فکر کردم اشتباه کردم و تصادفی شده اما باز این کار تکرار شد. نمی دونم زنش ایستاده بود اون حوالی و یا کلا بهش نصیحت کردن با این زن مسلمون سلام علیک نکنی بهتره ننه جون! و یا هر چی! به هر حال الان رد شدن از اون منطقه برام سخت شده! که چه بکنم چه نکنم! مشکل اینه که اونجا رو باید وایستم و او هم در پیاده رو همون کنار علامت ایست ایستاده همیشه.
آره دیگه من این مدلی هم هستم! خیلی مسخره م! حتی فکر کردم راهم رو عوض کنم اما این بهترین راه مدرسه بچه هاست.
به هر حال من یک همچین آدم مزخرفی هم هستم.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 20:01

صفحه بندی