خرید بک لینک


پنج شنبه و یکبار دیگه جمعه با صدای بلند که همه بشوند یادآوری کردم ناخنهای بلندشان را بزنند. گفتم اگر بلند هست حتما بزنید. جمعه اضافه کردم بعد نبینم ناخنتون بلنده بگید یادتون رفته!

دیشب آهو که کنارم بود دیدم ناخنهاش قشنگ بلند بود. با ناراحتی گفتم: مگه یاد آوری نکردم!
با خجالت آرام گفت: بخشید!
بعد از اونور مهربون آقا خرس گنده خانه آمده خودی نشان بده: ماما؟ من ناخنهام رو زدم.
_آفرین! کی زدی؟
_وقتی رفته بودم حمام زدم!
_تو حمام؟
_آره! مگه چیه!
می خواست براش کف بزنم که ناخنش رو کوتاه کرده! آن هم در حمام!
_اون بار که تو دستشویی کوتاه کردی گفته بودم درست نیست جاش نیست دستشویی می گیره!
_خوب مگه چه اشکالی داره!
_اشکالش اینه که راه آب می گیره!
_خوب خوب دیگه نمی کنم!
_مطمئنی؟ یا دفعه دیگه می ری تو توالت اینکار رو می کنی! چون تا حالا فقط دستشویی و حمام رو بهت تذکر دادم!
می خنده.
_خوب برای اطمینان بهت می گم که علاوه بر دستشویی و حمام، توالت و ظرف شویی هم جای مناسبی برای ریختن ناخن های گرفته شده نیست.
می خنده: باشه باشه!
عجب آدمیه این بچه!

شب که برای خواب رفته بودن اتاقشون رفتم کنارش و رو پشتش تکیه دادم و نوازشش کردم و گفتم: می دونی که دوست دارم! ناراحت نشی از تذکرهام باید بهت بگم.
با لبخند و خواب الودگی می گه: نه ماما!

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:34

صفحه بندی