همچنان اسم خواهرم در لیست اسمهای واتس آپ در پایین قرار داره. مشخصه که حال و حوصله م را نداره. ممکنه علتش تذکر من بوده باشه.
ماه رمضان یکبار که با مادرم صحبت می کردم شکایت کرده بود: خسته شدم. همه اش مسئولیتهای زیاد و مراقبت از پدر مریض و نوه بی مادر دو ساله و علاوه بر اینها بچه های غزال (خواهرم) که به بهانه یازی کردن با بچه دایی شان می گذارتشان انجا و خودش می رود پی کارش.
بعد یکبار که با خواهرم صحبت می کردم در بین حرفهایی که برام تعریف می کرد گفته بود: شاید بچه ها را بعد از ظهر جمعه ببره خونه مادر و پدرم که با بچه برادر بازی کنن. که من گفته بودم اگر می بریشون خودت هم همراهشون اونجا بمان که ماما هم اذیت نشه و شکایت نکنه. که خواهرم گفته بود: اتفاقا خودش مادر از او خواسته بود که بذارتشون و بره درسش را بخونه!!
به هر حال اینگونه کارها از مادرم بعید نیست. یعنی با اینکه بی حوصله ست باز هم پیشنهادهایی می ده که بعدش خودش شاکی می شه. این هم یکی از همون مدلهاست. خودش رو درگیر می کنه بعد شاکی می شه. خواهرم هم خوب می شناستش و لزومی به حرف گوش کردن در این موارد نیست. بهش گفته بودم بهتره که خودش هم همراه بچه هاش بمونه حتی اگر کار و یا درس داشته باشه و در عوض وقت کمی بمونن و زود با بچه هاش برگرده خونه ش. خوب ظاهرا ناراحت کننده بود حرفهام.
امیدوارم در عین ناراحت کننده بودن این حرفها، تاثیرگذار باشه حداقل. اگر مادرم قابل تغییر نیست، ما بچه هاش باید تغییر کنیم.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی