مدتی می شد که با مادر صحبت نکرده ام. بارها زنگ زده بودم اما نبود. دیروز زنگ زدم و جواب داد. همون اول سلام و علیک زنگ خانه شان را زدند. گفت مهمان دارند و من قطع کردم. امروز دیدم خواهرم آنجاست به منظور احوال پرسی از مادر به خواهرم زنگ زدم که دیگر آنجا نبود و برگشته بود خانه اش. علت زنگ زدنم را گفتم. گفت: آره اتفاقا مادر بهم گفت که دیشب زنگ زده بودی و مهمان آمده بود و گفت اصلا چی می خواد مگه!
واقعا چیز خاصی نمی خواهم. حتی مبلغی هم برایش در این مدت نفرستاده ام. اینبار خودخواهی به خرج دادم و از هفتگی که مطمئن بهم می دهد برای خودم لباس گرفته بودم و یا برای تولد مطمئن و مهربون خرج کرده بودم و به اندازه ایی نمی رسید که بشه فرستاد تا برود برای خانه مبل بگیرد و یا خانه را رنگ کند.
آدم وقتی زنگ می زند باید دلیل و کاری داشته باشد.
برچسب:
نویسنده: علی فدایی