خرید بک لینک


خواب دیده بودم مهمان دارم چهار نفر. اما وقتی می آیند خیلی بیشتر از چهار نفرند. و من بد جور نگران کافی بودن غذا هستم و اینکه یک نوع خورش بادمجان با برنج درست کرده ام و بس. پدرم هم هست. آمده در آشپزخانه که کمکم کند. بقیه خورش را می کشد و با احتیاط که ناراحت نشوم آرام آرام می گوید: خورش تمام شد.
من از شرمندگی دیگر نمی روم پیش مهمانها و آنها را با غذای کم تنها می گذارم. آنها هم ظاهرا از کم بودن غذا سردرآورده اند و اصلا صدایم نمی کنند که در خوردن همراهی کنم و خیلی عادی با هم صحبت می کنند. من از آشپزخانه حس می کنم چقدر این مهمانها که بعضیهایشان از آشناها هستند و ببشترشان از فامیل، با هم خوب کنار آمده اند و مستمر در حال گفتگو هستند. نوه عمه ام هم با خانمش حضور دارد. از خانمش می خواهم برود برایمان شیرینی بگیرد اما بعد حس می کنم بد است بنابراین از نوه عمه ام درخواست می کنم. می خواهم شیرینی زیادی بگیرند چون غذا خیلی کم بوده. و دلیل اینکه فقط از پدرم نخواستم این بود که پدرم با شیرینی خریدن آشنایی ندارد یعنی واقعا بی تجربه است در اینباره. آخ پدرم! پدر ساده ام! در همان حالها، نگران آهو پسرم هستم. آهو رفته بیرون ظاهرا برای بازی. و من یک جوراهایی به خودم امیدواری می دهم که جای بدی نیست. از پنجره خانه مان که ظاهرا آپارتمانیست و در طبقه بالای بالاست بیرون را نگاه می کنم تا آهو را پیدا کنم. بعد او را در راهی می بینم که توقع آنجا بودنش را نداشتم. یعنی فکر می کردم جای دیگری باشد و از سوی دیگری بیاید. داشت بر می گشت خانه. صدایش کردم از آن بالای بالا و آن فاصله خیلی زیاد! و او صدایم را شنید و نگاهم کرد و علامت داد که می آید.

همان روز در عالم واقعیت یکی از همان آشناهایی که در خوابم خانه ام مهمان بود، به من زنگ زد و من در مدت صحبت کردنم با او کاملا خوابم را فراموش کرده بودم. گفت که می خواهد با دخترهایش بیایند دیدنم. و من او را برای غذا دعوت کرده بودم!

بعدش که مکالمه تمام شد یاد خوابم افتادم. و بعدش با همسرم که صحبت کردم تصمیم گرفتیم همه خانواده را برای غذا دعوت کنیم.
حالا هنوز دعوت نکرده و هیچی نشده آنچنان نگرانم که خدا می داند! چرا من باید این همه از دعوت کردن مردم به خانه ام نگرانی داشته باشم! چرا اینهمه از اینکار فراری ام!
از الان عجیب منتظر لحظات بعد از رفتن مهمانم!
آدم اینهمه از مردم فراری؟!

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 21:30

صفحه بندی