خرید بک لینک


بعد از ظهرها وقت رفتن دنبال بچه ها، وقتی ماشین رو از گاراژ درمی آرم دوتا دختر دوقلو شبیه هم، با کوله پشتیهاشون از روبروی خونه مون رد می شن. که همیشه در حال صحبت کردن باهمن. آخرین باری که دیدمشون یک دفعه یه حسرت بزرگ تو قلبم نشست. از اونها که بغض میاره تو گلو. داشتن خواهر اون هم اینهمه نزدیک به خودت! از این نوع خاص که حتی قیافه ت هم شبیه ش باشه اون هم خیلی! فکر می کنم داشتنش حتی از داشتن یک جان نثار عاشق پیشه و مجنون هم قشنگتره.
این دو خواهر یک مدل دو رگه به نظر میان. سیاه پوست و یک نژاد دیگه. بنابراین موهاشون از اون نوع مجعده سیاه پوستیه و پوستشون سبزه تنده و قبافه هاشون شرقی. نمی دونم دقیقا والدینشون کجایی ن. اما با همه تجربه ایی که از دورگه ها دارم، مطمئنم اینها این مدلی ن. تو کوچه خودمون زندگی می کنن. همیشه با هم در حال صحبتن.
چقدر قشنگه!!! چقدر قشنگه؟! خیلیییییی ها! زیاد!
آه! از نداشتن یاری اینچنینی!
خواهر خیلی خوبه. خیلی خیلی خوبه! من دارم که اون ور دنیاست. خیلی دوره! موهاش رو هم کوتاه کرده و باز هم خوشکله. خیلی خوشکله. خیلی مهربونه. خیلی زرنگه. اون هم دوقولوه. دوقولوش برادرمه. از حرف زدن باهاش سیر نمی شم. دوره! خیلی دور....
خدایا همه خواهرهای خوب رو حفظ کن!  این دو خواهر دوقولوی همسایه مون رو هم حفظ کن؛ قدر داشتن هم رو بدونن!

و فکر میکنم دخترم چقدر خواهر می خواد..... خدا کمکش کنه برای نداشتنش.

برچسب: دوقولوی جمره,دوقولو جمره,جمره و, دوقلویش, نویسنده: علی فدایی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 22:15

صفحه بندی