خرید بک لینک


وقتی خانم بزرگ خیلی راحت عذرم را برای نتوانستن همراهیم با او برای تست قلبش قبول کرده بود، چقدر احساس سبکی کرده بودم. اما بعد از چند روز این احساس خوب از بین رفت. دیروز زنگ زد و گفت که حالش اصلا خوب نیست و گفت:
ارغوان! بهت بگویم اگر تو نتوانی من را ببری برای آزمایشها، من همه قرارها رو کنسل می کنم!
_آها! نه کنسل خوب نکنید. اما من اون وقت قرار اول رو واقعا نمی تونم ببرمتون چون همزمان با قرار ارتودنسی پسرم می شه.
_نمی دونم! هیچکسی رو ندارم من رو ببره! اون دوباری که اخیرا با من همراهی کردی و بردیم دکتر و خرید، کمی احوالم بدم رو تغییر داد. اما وضعم اصلا خوب نیست.

و وقت ازمایش دوم را برایم گفت.

_باشه ان شاء الله برای وقت دومت حتما قبل از یک هفته بهت خبر می دم که می تونم یا نمی تونم.

با اینکه می دونم چقدر به همراهیم احتیاج دارد اما همچنان به این فکر می کنم که دخترش باید اینکارها را برای مادرش بکند و نمی دانم مشکل از کیست؟ از خود خانم بزرگ است که یک بار به من گفته بود "دخترم راهش رو تغییر داده، وضع ظاهرش هم تغییر کرده و من دوست ندارم با او در بیرون همراه بشم" و یا دخترش برایش وقت کافی را نمی گذارد و یکجورهایی خواسته های مادرش را رد می کند! نمی دانم!
اما اینکه این نوع مسئولیتهایی که مربوط به وضع سلامتی خانم بزرگ است به عهده من باشد، برایم راحت نیست. حالا خرید باشد فرق می کند.
نمی خواهم فکر کنم اینجا هم از من سوء استفاده می شه. این خانم بزرگ تا حدی ناتوان هست اما اینکه کارهای بر عهده دخترش را من انجام دهم درست نیست.
خدا راه درست را برایم فراهم کند که دل خانم بزرگ هم از من نشکند.

برچسب: نویسنده: علی فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 21:30

صفحه بندی